تبليغاتX
کافه84 - بسته ام با عنوان " نردبان غارنشین "
از می نویسم

 

۱- خیلی تر از پیش شکسته بودم و حالا ...

 

۲- بسته ام به زودی  می رسد

 

۳- به یاشار - علی -  فرامرز

 

 

«  همه چیز را » را  کجا بودی

 

یک دسته از برآمدگی های معصومانه را ...را

 

در حاشیه های نردبان غارنشین

 

نردبان غارنشین

 

را می رود در پاهایی که روی ماه گذاشته ای

 

و سختی یک چیز را  ... را ...

 

را در رودخانه ی تنت جاری است.

 

 

***

 

 

زندگی و چیزی شبیه دسته ی آفتابه روی میز نهارخوری

 

داروغه ای که فکرش روی پاهایش می چرخید

 

و انتظار می کشید با دست هایش  سیگار و با لب هایش

 

در کنار منزل ام که قلب فقیه تنم را دار می زد

 

و پیچ می خوردم تا از نفس چیزی باقی بماند

 

برای روز مبادا فکر کنید مرده ام

 

پایینم بیاورید و من نمرده باشم.

 

 

***

 

ما در حال حاضر حاضریم در حال باشیم

 

می تواند دستی بردارد و دست بردارد و ...

 

شما در حال حاضر در غیبت های پرآکنده آ . کنده

 

و این صبح های لرزان می رود دوش می گیرد تا طاقت هایش ...

 

همین طور است که می گویید

 

" می رود پیش خیابان ها

 

دادگاه ها و شواهدی که دستگیرش می کنند ... "

 

-« لطفا اینجا را امضا کنید ...»

 

ما در حال حاضر محکومیم در حال باشیم

 

جمعیتی از دست های زنگ زده

 

لای دیوارهای زندان

 

- « ... نگهبان ...نگهبان ...!

 

 یک نفر دارد خودش را ... »

 

حالا سگ لرزه های صبح تمام بدنی را که دوست داشتی از پا انداخته  

 

-« لطفا اینجا را امضا کنید ... »

 

همین جایی که در آن جنازه ها راه می روند و هر چند یک بار می

 

میرند

 

- « ... سلام من جنازه ی شماره ی  هزار و سیصد و شصت و جنگ

 

و هر چه بعد از" به پیش "

 

کسی  می داند شاید از  در آمده ...؟

 

از اتاق روبرو صدای...

 

- " نگهبان ... نگهبان ... "

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:18  توسط بهزاد مرسلی |