![]() |
![]() |
|
| از می نویسم |
|
۱- خیلی تر از پیش شکسته بودم و حالا ...
۲- بسته ام به زودی می رسد
۳- به یاشار - علی - فرامرز
« همه چیز را » را کجا بودی
یک دسته از برآمدگی های معصومانه را ...را
در حاشیه های نردبان غارنشین
نردبان غارنشین
را می رود در پاهایی که روی ماه گذاشته ای
و سختی یک چیز را ... را ...
را در رودخانه ی تنت جاری است.
می تواند دستی بردارد و دست بردارد و ...
شما در حال حاضر در غیبت های پرآکنده آ . کنده
و این صبح های لرزان می رود دوش می گیرد تا طاقت هایش ...
همین طور است که می گویید
" می رود پیش خیابان ها
دادگاه ها و شواهدی که دستگیرش می کنند ... "
-« لطفا اینجا را امضا کنید ...»
ما در حال حاضر محکومیم در حال باشیم
جمعیتی از دست های زنگ زده
لای دیوارهای زندان
- « ... نگهبان ...نگهبان ...!
یک نفر دارد خودش را ... »
حالا سگ لرزه های صبح تمام بدنی را که دوست داشتی از پا انداخته
-« لطفا اینجا را امضا کنید ... »
همین جایی که در آن جنازه ها راه می روند و هر چند یک بار می
میرند
- « ... سلام من جنازه ی شماره ی هزار و سیصد و شصت و جنگ
و هر چه بعد از" به پیش "
کسی می داند شاید از در آمده ...؟
از اتاق روبرو صدای...
- " نگهبان ... نگهبان ... " |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:18 توسط بهزاد مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بهمن 84 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 آذر 1386 شهریور 1386 آذر 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|