![]() |
![]() |
|
| از می نویسم |
|
۱ اینجا هوا سرد می شود ۲ جمال یکی از بچه های همان جاست ۳ بعضی وقت ها یادم می رود دستم جا می ماند ۴ ... ماجرای انگلیسی وقتی سهم لیوانم را در دست می گیری چشمان قرمزت مرا به یاد سیگار پدر می اندازد وقتی سیگار هست عیبی ندارد اتم ها هم بعضی وقت ها برقصند سیگار هست پدر و خدا بیامرزد کفش هایمان را روی ریگ ها برقصند اصلن گور سیگار پدر! سهمم را از دور بریز توی لیوان.. ماجرای انگلیسی از خودت بگو تعریف کن هنوز هم روی صندلی سیگار یا روی سیگار صندلی... هنوز هم می کشی دست هایت را روی کتاب هایی که ما را به اینجا کشیده اند هنوز هم روی آینه شعر می نویسی نگاه کن ! چقدر شعر هایت پیر شدند... نگاه می کنم توی عکس های آنروزها خندیدیم و اینروزها تکه پاره های خنده هایمان را لای کتاب می گیریم و روی صندلی یا روی سیگار... * * * تابستان ۸۵ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 16:19 توسط بهزاد مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بهمن 84 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 آذر 1386 شهریور 1386 آذر 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|