![]() |
![]() |
|
| از می نویسم |
|
من گفتم:
فروغ از همیشه تیک میزند بر تاک مستش هی از گلهای بی ستون از ریشه پوسیده تاک با تخمه های چش می شکند پا در توان تاب زمینی که می خوریم _هیس_ زمین خیس آب است خواب زوار در ظواهر رفته با زیر پوش های تیره تر با تک پرانتزهایی از شاخه در می باید باد مشتِ زننده ی ِ خالی ِتا به آسمان رسیده در شکاف از ما هَ م بیرون ـ خیلی بد ست ـ اینجا رآ کترهای بی شخصیت به تاب زمین تابیده اند خیلی بد ست 84/8/28 شنبه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:48 توسط بهزاد مرسلی |
|
|
یک ـ خط فاصله ـ من
دو ـ خط فاصله ـ تو من تو جهان سوم جنگ ننگ سنگ گر چاه هار شد پنج باز شد جنگ شش رودر رو بست دکتر ورق زاده شد .نقطه.
سگ له له زد نه باز هم ... جنگ... ... ننگ...<< >> ! من تو از سر منگ از پا لنگ زن گ زد من تو بی دار شد حیف شد به ده نرسیدیم! ب.شناس ۱۷/۸/۸۴ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 12:50 توسط بهزاد مرسلی |
|
|
مردی که در سنگرهایی پر از تفنگ های در دست ـوتو فکر می کنی شوالیه ای بیش نیستی ـ فقط شکل هر هندسه ای از چشمانت قدرتی برابر جنگ می خواست واز دستی که می افتاد هم کاری بر نمی آمد از اینها که جدا شویم می رسیم به در سیاهی که شروع شد این ورق ها را باد می خورد و گره ی بستنی را من با دهان می خوردم این دیابت هم دست بردار نبود داشتم می گفتم داشتم می گرفتم :<<... از یخ بستنی تابستان سر خوردیم تا پاییز و با یلدا برویم تا بعد چه می شود کرد خوب بعد از ظهری را خوابیدم و حالا فکر می کنم جورهایم را طوری چیده ام که بد بالا می آورند کودکی که توی عکس می خندد مطلقا من نیستم می دانید که... ۸۴/۸/۱۰ ب.شناس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:40 توسط بهزاد مرسلی |
|
|
زمین در آسمان گرد می شد
وصدای عقربه ای از زمان می چرخید بی آنکه سری قبیله در گذشت بیفتد بر مدار دستمین نفر از حرف ت شرطی که بی مورد شروع می کند به بستن پنجره ها و تااینجام رسیده تا اینجام رسیده اما فقط صدای عقربه ای از زمان می چرخدتا دوره های سکوت خورده از تلاطم بی کران دریا یا همین بس بود وقتی سواحل غرق می شدند و طوطی ها سلول به سلولم... از انفرادی که می شدیم آمار <<یک مدار و بی دست نفر...>> بی دادی که می زد تا ضجه گاه غروب شب در کمین فردا سیاه تنگ و می پوشد در جنبشی که می جوشد می میرد بی آنکه سری از قبیله در گذشت بیفتد بر مدار دستمین نفر از حرف ت... 84/8/5 پنج شنبه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 12:44 توسط بهزاد مرسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بهمن 84 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 آذر 1386 شهریور 1386 آذر 1385 شهریور 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|